﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:04,500
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:00:05,005 --> 00:00:06,089
‫عصربخیر.

3
00:00:06,965 --> 00:00:09,676
‫امشب فرصت این رو دارم که به مردم آمریکا...

4
00:00:09,759 --> 00:00:12,971
‫و تمام دنیا گزارش بدم که ایالات متحده...

5
00:00:13,054 --> 00:00:15,348
‫عملیاتی را رهبری کرده که منجر
‫ به کشته شدن اسامه بن لادن...

6
00:00:15,640 --> 00:00:16,641
‫رهبر القاعده شده.

7
00:00:16,725 --> 00:00:18,977
‫واقعا سعی کرده بودم که ذهن انسان رو...

8
00:00:19,060 --> 00:00:20,311
‫خیلی جدی بگیرم.

9
00:00:20,562 --> 00:00:24,357
‫زندگی تمام افرادی که با هواپیما پرواز
‫ می‌کنن ممکنه به همین بستگی داشته باشه.

10
00:00:24,441 --> 00:00:26,151
‫نابودی و شکست شبکه‌اش...

11
00:00:26,234 --> 00:00:28,862
‫شاهدخت جدید مملکت می‌تونه با...

12
00:00:28,945 --> 00:00:31,031
‫ولی به طرز فزاینده‌ای نگران...

13
00:00:31,114 --> 00:00:34,951
‫آزمایش‌های تایید نشده روی خلبان‌ها بودم.

14
00:00:35,410 --> 00:00:39,330
‫واسه همین گفتم شاید منطقی‌تر باشه
‫که اول چند تا آزمایش‌های خطرناک‌ترم رو...

15
00:00:39,414 --> 00:00:40,915
‫روی حیوانات انجام بدم.

16
00:00:41,833 --> 00:00:44,502
‫هر چی باشه ما حاصل تکامل همون‌هاییم.

17
00:00:46,129 --> 00:00:47,130
‫بیا بریم.

18
00:00:48,256 --> 00:00:52,635
‫چند ماه پیش با زوجی آشنا شدم
‫ که اخیرا سگشون رو شبیه‌سازی کرده بودن.

19
00:00:53,094 --> 00:00:55,305
‫اسم سگ اصلی آشیل بود...

20
00:00:55,388 --> 00:00:58,224
‫و نمونه‌های شبیه‌سازی شده آپولو،
‫ زئوس و تسئوس هستن.

21
00:00:58,308 --> 00:00:59,434
‫سلام خوشگل‌ها.

22
00:01:00,226 --> 00:01:01,853
‫یعنی، ببین...

23
00:01:01,978 --> 00:01:05,190
‫ببینی می‌فهمی که همون سگه.

24
00:01:05,273 --> 00:01:07,650
‫ظاهرا این یه کار علمیه که...

25
00:01:07,734 --> 00:01:08,735
‫انجامش میسره.

26
00:01:08,818 --> 00:01:10,653
‫تا حالا یه نمونه شبیه‌سازی شده
‫رو ماچ نکرده بودم.

27
00:01:12,322 --> 00:01:14,157
‫آشیل مثل بچه‌مون بود، واقعا بود.

28
00:01:14,240 --> 00:01:16,910
‫همه چیزمون بود، و وقتی فوت کرد...

29
00:01:16,993 --> 00:01:19,829
‫- درجا گفتم بریم توی کارش.
‫- فورا آشیل رو شبیه‌سازی کردین.

30
00:01:19,913 --> 00:01:23,500
‫آره، و سه تا ازش بهمون داده شد.

31
00:01:23,583 --> 00:01:24,793
‫سه تا از یه سگ یکسان.

32
00:01:24,876 --> 00:01:26,753
‫ولی متوجه شدم که افرادی که سگ دارن...

33
00:01:26,836 --> 00:01:29,422
‫که بیش از پنجاه هزار دلار هزینه می‌کنن...

34
00:01:29,506 --> 00:01:32,092
‫که حیوان خانگی متوفیشون رو بازسازی کنن...

35
00:01:32,300 --> 00:01:34,511
‫اکثرا از نتیجه‌اش ناامید می‌شن.

36
00:01:34,803 --> 00:01:35,804
‫نه، نه، نه.

37
00:01:37,806 --> 00:01:39,099
‫نظر اولیه من این بود که...

38
00:01:39,182 --> 00:01:41,518
‫هیچ شباهتی بین رفتار...

39
00:01:42,018 --> 00:01:44,145
‫آشیل و این بچه‌ها نمی‌بینم.

40
00:01:44,270 --> 00:01:45,730
‫دقیق شبیه خودشن.

41
00:01:46,147 --> 00:01:48,274
‫ولی یه سری چیزها رو نمی‌شه
‫توی آزمایشگاه درست کرد دیگه.

42
00:01:48,358 --> 00:01:49,692
‫که منطقی هم هست.

43
00:01:49,776 --> 00:01:52,862
‫دی‌ان‌ای یا طبیعتشون شاید یکی باشه...

44
00:01:53,154 --> 00:01:54,447
‫ولی سگ اصلی...

45
00:01:54,531 --> 00:01:57,659
‫کاملا گذشته‌ی متفاوتی با
‫نمونه‌های شبیه‌سازی شده داشت.

46
00:01:57,867 --> 00:02:00,203
‫«پرورش» به کار رفته کاملا تفاوت داشت.

47
00:02:02,080 --> 00:02:05,834
‫در حال حاضر، مونیک و بوگدان دارن
‫سه تا نمونه‌شون رو...

48
00:02:06,126 --> 00:02:09,587
‫توی شهر ساکت و بزرگ لون‌تری
‫در کلورادو بزرگ می‌کنن.

49
00:02:09,671 --> 00:02:11,798
‫ولی حین بزرگ شدن آشیل...

50
00:02:11,881 --> 00:02:14,259
‫زوج توی یه آپارتمان دلگیر...

51
00:02:14,342 --> 00:02:16,928
‫در مکه‌ی پرهیاهوی تکنولوژی سن خوزه...

52
00:02:17,011 --> 00:02:21,015
‫جایی که بوگدان واسه اینتل کار می‌کرد
‫و مونیک اکثرا خونه بود زندگی می‌کردن.

53
00:02:21,099 --> 00:02:22,892
‫پس اون زمان اکثرا نقش مامان حیوانات
‫رو داشتم...

54
00:02:22,976 --> 00:02:25,562
‫و مراقب آشیل و گربه‌هام بودم، یعنی...

55
00:02:25,645 --> 00:02:27,397
‫دنیام بودن. همه‌چیزم بودن.

56
00:02:27,480 --> 00:02:30,733
‫اون زمان از پس هزینه شبیه‌‌سازیش
‫برنمی‌اومدیم.

57
00:02:30,817 --> 00:02:32,152
‫- یا اصلا چیزی رو شبیه سازی کنیم.
‫- هیچی رو.

58
00:02:32,235 --> 00:02:33,987
‫اون موقع یعنی. آره، اصلا.

59
00:02:34,571 --> 00:02:35,822
‫ببخشید، صرفا گفتم دیگه.

60
00:02:36,823 --> 00:02:37,949
‫خب آره، یعنی...

61
00:02:38,032 --> 00:02:39,534
‫- چی شد؟
‫- چیزه...

62
00:02:40,785 --> 00:02:41,911
‫- مالیدیش؟
‫- آره.

63
00:02:42,620 --> 00:02:45,790
‫الان دیگه از هشت شب تا دو صبح مشغولم.

64
00:02:45,874 --> 00:02:47,333
‫واقعا مثل خون‌آشام‌ها شدم.

65
00:02:47,417 --> 00:02:51,212
‫الان دی‌جی شده و بوگدان هم از
‫خونه کار می‌کنه.

66
00:02:51,254 --> 00:02:52,797
‫الان زندگیشون متفاوت شده.

67
00:02:52,881 --> 00:02:54,382
‫ببین. ببین بوگدان چقدر مو داشته.

68
00:02:54,465 --> 00:02:55,884
‫- آره.
‫- اون... اون چیه؟

69
00:02:55,967 --> 00:02:57,260
‫- صفحه‌ی دارته؟
‫- آره.

70
00:02:58,386 --> 00:02:59,387
‫هنوز دارت دارین؟

71
00:02:59,470 --> 00:03:01,014
‫- نه، دیگه نداریم.
‫- نه نداریم.

72
00:03:01,097 --> 00:03:02,098
‫پس دارت بازی می‌کردین؟

73
00:03:04,517 --> 00:03:05,560
‫هر از گاهی.

74
00:03:05,643 --> 00:03:10,356
‫و این موقعیت عالی‌ای بود که تئوری‌ای
‫ که داشتم رو آزمایش کنم.

75
00:03:10,648 --> 00:03:12,942
‫که می‌تونستی شبیه‌سازی سگی رو...

76
00:03:13,026 --> 00:03:16,279
‫وادار کنی که زندگی دقیق سگ اصلی
‫ رو داشته باشه...

77
00:03:16,362 --> 00:03:18,198
‫به صحنه‌ی ما خوش اومدین.

78
00:03:19,741 --> 00:03:22,243
‫وای. دقیق صندلی‌ خودمه.

79
00:03:22,535 --> 00:03:24,162
‫- خودشه.
‫- همون کنترله.

80
00:03:24,287 --> 00:03:25,496
‫همون کنترله.

81
00:03:25,580 --> 00:03:28,499
‫تجربه‌ی همون بزرگ شدن...

82
00:03:28,583 --> 00:03:31,711
‫باعث تطبیق رفتار سگ جدید هم می‌شد؟

83
00:03:32,129 --> 00:03:34,397
‫[تمرین]

84
00:03:34,422 --> 00:03:36,424
‫این صحنه‌ی آپارتمانشون...

85
00:03:36,549 --> 00:03:37,634
‫در اون دورانه.

86
00:03:37,717 --> 00:03:39,510
‫خیلی‌خب بچه‌ها، می‌خوام معرفیتون کنم.

87
00:03:39,594 --> 00:03:41,888
‫- این‌ها بازیگرهامونن...
‫- سلام.

88
00:03:41,971 --> 00:03:43,556
‫- که قراره نقش شما رو ایفا کنن.
‫- سلام.

89
00:03:43,640 --> 00:03:44,641
‫بفرمایید داخل.

90
00:03:44,724 --> 00:03:46,809
‫بوگدان همیشه ساعت هفت و نیم بیدار می‌شه.

91
00:03:46,893 --> 00:03:49,437
‫من و آشیل می‌ریم یه پیاده‌روی
‫خیلی طولانی...

92
00:03:49,520 --> 00:03:50,897
‫چون واقعا خوش می‌گذره.

93
00:03:51,022 --> 00:03:52,440
‫من قهوه درست کردم.

94
00:03:52,523 --> 00:03:54,484
‫یکی دو پیمانه. بلدید دیگه.

95
00:03:54,609 --> 00:03:56,611
‫خیلی وقت پیش راجع به بچه‌دار شدن
‫حرف زدیم...

96
00:03:56,694 --> 00:03:57,862
‫ولی اون آمادگیش رو نداشت...

97
00:03:57,946 --> 00:03:59,614
‫چون تازه وارد شرکت شده بود.

98
00:03:59,697 --> 00:04:02,617
‫و توپش دقیقا همین‌جا کنار غذاشه.

99
00:04:02,700 --> 00:04:04,953
‫گفتم که، «خب، آماده نیست دیگه.»

100
00:04:05,119 --> 00:04:07,580
‫و گفتم یا باید اصرار کنم...

101
00:04:07,914 --> 00:04:09,540
‫یعنی باید چیکار کنم؟

102
00:04:11,501 --> 00:04:14,629
‫نمونه‌ای که تصمیم گرفتیم روش آزمایش کنیم،
‫یعنی زئوس...

103
00:04:14,754 --> 00:04:16,839
‫همچنان یه توله سگ تاثیرپذیر بود.

104
00:04:17,090 --> 00:04:19,801
‫و چون بازیگرهامون داشتن به صورت
‫شبانه‌روزی نقش آفرینی می‌کردن...

105
00:04:19,884 --> 00:04:21,803
‫امیدمون این بود که با زمان کافی...

106
00:04:21,886 --> 00:04:24,514
‫واسه تجربه‌ کردن زندگی آشیل در اون سن...

107
00:04:24,597 --> 00:04:27,600
‫زئوس هم عملا تبدیل به همون سگ بشه.

108
00:04:29,519 --> 00:04:33,564
‫واسه آزمایش زئوس، برنامه‌ریزی این
‫ اتفاقات در لس‌آنجلس خوب بود...

109
00:04:33,648 --> 00:04:36,150
‫چون برعکس کلورادوی کوهستانی...

110
00:04:36,234 --> 00:04:39,153
‫ارتفاع اینجا تقریبا دقیق...

111
00:04:39,279 --> 00:04:41,739
‫مثل خانه‌ی اصلی آشیل در سن خوزه بود.

112
00:04:42,073 --> 00:04:43,074
‫آشیل!

113
00:04:44,117 --> 00:04:46,786
‫تنها تفاوت بوی شهر می‌بود...

114
00:04:46,911 --> 00:04:48,413
‫که ایجادش راحت می‌بود...

115
00:04:48,496 --> 00:04:52,917
‫اون هم توسط جمع آوری هوای
‫ سن خوزه با کمپرسور...

116
00:04:53,001 --> 00:04:57,839
‫و انتقال 560 کیلومتریش
‫با کامیون به لس‌آنجلس.

117
00:04:58,131 --> 00:05:00,717
‫به این روش پیاده‌روی‌های روزانه‌ی زئوس...

118
00:05:00,800 --> 00:05:04,470
‫دقیقا همون بویی رو می‌داد که پیاده‌روی
‫ آشیل در سال 2011 می‌داد.

119
00:05:04,554 --> 00:05:09,600
‫و با ماشین‌های اون دوره و بازیگرانی که نقش
‫بزرگان دنیای تکنولوژی رو ایفا می‌کردن...

120
00:05:09,684 --> 00:05:12,895
‫یه روز معمولی سن خوزه رو در
‫ لس‌آنجلس داشتیم.

121
00:05:12,979 --> 00:05:14,897
‫بابت استیو جابز خیلی ناراحت شدم.

122
00:05:14,981 --> 00:05:16,816
‫- افسانه‌ای بود واسه خودش، نه؟
‫- آره دیگه.

123
00:05:17,025 --> 00:05:19,569
‫نتونستم برم خاکسپاریش چون خواب موندم.

124
00:05:19,652 --> 00:05:22,238
‫آهان، عرضه اولیه سهامتون نیمه شب بود،
‫چطور پیش رفت؟

125
00:05:22,864 --> 00:05:25,700
‫برنامه ریخته بودم که مونیک
‫ هر هفته سر بزنه...

126
00:05:25,783 --> 00:05:28,745
‫که ببینه زئوس بیشتر شبیه آشیل می‌شه یا نه.

127
00:05:29,287 --> 00:05:33,207
‫روشش این بود که یه حمله‌ی دیابتی
‫ الکی داشته باشه...

128
00:05:33,291 --> 00:05:36,377
‫چون گفته بود که وقتی واقعا حمله دیابتی
‫ بهش دست داده بود..

129
00:05:36,461 --> 00:05:37,628
‫آشیل واکنش خاصی نشون داده بود.

130
00:05:37,712 --> 00:05:40,006
‫پشت هم واق واق کرد و لیسم زد...

131
00:05:40,089 --> 00:05:41,549
‫و سعی کرد من رو به هوش بیاره.

132
00:05:42,091 --> 00:05:43,676
‫بیا اینجا. بابایی رو صدا کن.

133
00:05:45,928 --> 00:05:49,098
‫ولی هر چند باری که تظاهر به مرگ کرد...

134
00:05:51,184 --> 00:05:53,144
‫زئوس اصلا اهمیتی نداد.

135
00:05:53,227 --> 00:05:54,687
‫اصلا حواست به مامانی نیست.

136
00:05:54,771 --> 00:05:57,607
‫و وقتی گفتم بازیگرها هم همین کار رو...

137
00:05:57,690 --> 00:06:00,902
‫حین شبیه‌سازی بکنن، باز هم اهمیتی نداد.

138
00:06:06,824 --> 00:06:09,494
‫چندین هفته گذشته بود و پیشرفتی
‫ حاصل نشده بود...

139
00:06:09,577 --> 00:06:12,497
‫و داشتم امیدم رو به این آزمایش
‫ از دست می‌دادم.

140
00:06:14,123 --> 00:06:17,085
‫از لحاظ نظری اگه همه‌چیز مشابه می‌بود...

141
00:06:17,168 --> 00:06:18,586
‫باید جواب می‌داد.

142
00:06:19,462 --> 00:06:22,548
‫- شاید چیزی رو از قلم انداخته بودم.
‫- خیلی‌خب، شب بخیر.

143
00:06:23,966 --> 00:06:26,594
‫اون وقت بود که متوجه ایجاد تنش...

144
00:06:26,677 --> 00:06:28,262
‫در روابط تقلبی شدم.

145
00:06:28,346 --> 00:06:30,681
‫گفتم که فنجون‌ها رو اینطوری ول نکنی.

146
00:06:31,349 --> 00:06:33,935
‫- چیزه... آره.
‫- که فرض کردم بر اساس...

147
00:06:34,018 --> 00:06:36,938
‫نقش آفرینی بازیگرها از زوج واقعی بود.

148
00:06:37,021 --> 00:06:38,231
‫کمک کنم؟

149
00:06:38,981 --> 00:06:40,566
‫نه، چیزی نیست. از پسش برمیام.

150
00:06:41,484 --> 00:06:43,611
‫همون فیلمت رو ببین.

151
00:06:44,278 --> 00:06:46,280
‫ظاهرا در جوانی آشیل...

152
00:06:46,406 --> 00:06:49,867
‫یه اختلافاتی بین مونیک و بوگدان
‫پیش اومده بود.

153
00:06:49,951 --> 00:06:53,413
‫اون زمان من آماده‌ی بچه‌دار شدن بودم،
‫ولی اون آمادگیش رو نداشت.

154
00:06:53,496 --> 00:06:55,623
‫واسه همین گفتم یه سگ بگیریم.

155
00:06:55,832 --> 00:06:58,835
‫می‌دونستم باید یکم صبر کنم که
‫ اون آمادگیش رو به دست بیاره...

156
00:06:58,918 --> 00:07:01,462
‫چون قرار نبود خودم تنهایی بچه‌دار بشم.

157
00:07:06,092 --> 00:07:08,553
‫خب اعتراف می‌کنم که...

158
00:07:10,138 --> 00:07:13,099
‫کاملا خودم رو وقف کارم کرده بودم.

159
00:07:13,182 --> 00:07:16,310
‫و چون می‌دونستم چقدر سگ‌ها
‫ نسبت به احساسات حساسن...

160
00:07:16,394 --> 00:07:19,605
‫بازیگرها رو تشویق کردم که سمت
‫غریزه‌شون برن...

161
00:07:19,689 --> 00:07:22,150
‫تا فضای داخل خونه رو بهتر بازسازی بکنن.

162
00:07:23,568 --> 00:07:24,986
‫قراره همیشه همین کار رو بکنی؟

163
00:07:26,028 --> 00:07:27,363
‫انقدر دیر بیای خونه؟

164
00:07:27,780 --> 00:07:30,491
‫- شروع نکن مونیک، خسته‌ام.
‫- خسته‌ای؟

165
00:07:31,826 --> 00:07:32,994
‫من تنهام.

166
00:07:33,077 --> 00:07:35,121
‫داریم روی یه ریزپردازنده‌ی
‫ جدید کار می‌کنیم.

167
00:07:35,204 --> 00:07:36,539
‫پروژه‌ی بزرگیه.

168
00:07:36,789 --> 00:07:38,833
‫دوست داشتم واست توضیح بدم،
‫ولی اصلا نمی‌فهمی.

169
00:07:41,544 --> 00:07:44,172
‫- من بچه می‌خوام.
‫- باز شروع کردی؟

170
00:07:48,593 --> 00:07:50,678
‫باید یه شغل پیدا کنی.

171
00:07:51,804 --> 00:07:54,599
‫هیچ ساختاری نداری. مغزت داره روانی می‌شه.

172
00:07:55,141 --> 00:07:56,767
‫من انسانم.

173
00:08:02,190 --> 00:08:03,483
‫نمی‌خوام دعوا کنم.

174
00:08:04,817 --> 00:08:05,860
‫من هم نمی‌خوام.

175
00:08:06,884 --> 00:08:13,884
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

176
00:08:14,508 --> 00:08:17,508
‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

177
00:08:18,331 --> 00:08:20,791
‫سخت بود که بفهمیم...

178
00:08:20,875 --> 00:08:22,835
‫اصلا این کارها روی آشیل تاثیری داشته یا نه.

179
00:08:22,919 --> 00:08:24,045
‫بیا.

180
00:08:24,212 --> 00:08:27,006
‫ولی زئوس ظاهرا داشت یه چیزهایی
‫ رو توی ذهنش ثبت می‌کرد.

181
00:08:27,089 --> 00:08:29,842
‫نه صبر کن. کاندوم نداریم.

182
00:08:30,343 --> 00:08:31,761
‫وای.

183
00:08:32,345 --> 00:08:35,473
‫من اصلا وقت این کارها رو ندارم.
‫با بچه‌های اینتل...

184
00:08:35,556 --> 00:08:37,850
‫بلیط گرفتیم که بریم امشب «خماری دو»
‫ رو ببینیم.

185
00:08:37,934 --> 00:08:38,935
‫حالا هر چی.

186
00:08:42,438 --> 00:08:44,273
‫هی، خیلی آب نریز.

187
00:08:44,357 --> 00:08:48,319
‫و سپس، بعد سه روز، یه چیز شگفت‌انگیز
‫ رو شاهد بودم.

188
00:08:48,945 --> 00:08:50,196
‫مونیک اشاره کرده بود...

189
00:08:50,279 --> 00:08:53,324
‫که چون آشیل با دو گربه بزرگ شده بود...

190
00:08:53,407 --> 00:08:55,409
‫گاهی اوقات رفتارشون رو تقلید می‌کرد.

191
00:08:55,493 --> 00:08:57,870
‫عملا تمام رفتارهاشون رو یاد گرفته بود.

192
00:08:58,204 --> 00:09:00,957
‫یعنی مثل گربه‌ها...

193
00:09:01,040 --> 00:09:02,041
‫روی لبه‌ی مبل می‌دوید.

194
00:09:02,416 --> 00:09:05,670
‫که زئوس هم شاهدش بود که گربه‌های
‫ بازیگرمون چنین کاری می‌کردن...

195
00:09:05,753 --> 00:09:07,505
‫ولی خودش انجامش نداده بود.

196
00:09:07,797 --> 00:09:11,592
‫- ولی سپس این اتفاق رخ داد.
‫- اگه کارم به موسیقی ربط می‌داشت چی؟

197
00:09:12,134 --> 00:09:13,427
‫همیشه عاشقش بودم.

198
00:09:14,512 --> 00:09:18,599
‫- بلد نیستی ساز بزنی.
‫- می‌دونم، می‌دونم، ولی مثلا دی‌جی بشم.

199
00:09:18,849 --> 00:09:20,309
‫بیا ببین، بیا ببین.

200
00:09:20,726 --> 00:09:22,853
‫خیلی‌خب، مثلا با این آهنگ شروع می‌کنم...

201
00:09:25,856 --> 00:09:29,402
‫از نظر خودم خیلی معنی خاصی نداشت،
‫ولی وقتی به مونیک نشونش دادم...

202
00:09:29,735 --> 00:09:31,946
‫- یه جورهایی احساساتی شد.
‫- وای.

203
00:09:33,239 --> 00:09:35,324
‫انگار دارم آشیل رو توی خونه می‌بینم.

204
00:09:35,866 --> 00:09:36,867
‫مرسی.

205
00:09:37,618 --> 00:09:39,287
‫- آره، محشره.
‫- مرسی.

206
00:09:40,496 --> 00:09:42,164
‫- خوبین؟
‫- آره، خوبم.

207
00:09:43,040 --> 00:09:46,502
‫اگه واقعا از لحاظ علمی چیزی
‫ اینجا رخ می‌داد...

208
00:09:46,586 --> 00:09:49,714
‫ممکن بود مهم باشه. چون من یه نظریه داشتم...

209
00:09:49,797 --> 00:09:53,175
‫که چطور می‌شه تمام این اتفاقات
‫رو در ذهن یه خلبان جای داد.

210
00:09:53,259 --> 00:09:57,430
‫از تیندر، هینج، بامبل اخراج شدم...

211
00:09:57,513 --> 00:09:59,724
‫از وقتی با جف وقت گذروندم...

212
00:09:59,807 --> 00:10:02,518
‫بیشتر به خلبان‌های شرکت‌های هواپیمایی
‫ فکر کردم...

213
00:10:02,602 --> 00:10:04,270
‫و این احتمال که ممکنه...

214
00:10:04,353 --> 00:10:06,647
‫در ایرادات ارتباطی در کابین نقش داشته باشن.

215
00:10:06,731 --> 00:10:08,524
‫گمونم یکی از دلایل این که اخراج شدم...

216
00:10:08,608 --> 00:10:12,987
‫این بود که توی بخش معرفیم نوشته بودم
‫«دخترهای ت نیان.»

217
00:10:13,279 --> 00:10:16,157
‫- کیا نیان؟
‫- دخترهای ت. یعنی تراجنسیتی.

218
00:10:16,741 --> 00:10:18,492
‫- کجا نوشته بودی؟
‫- چون... توی بخش معرفیم.

219
00:10:18,618 --> 00:10:20,036
‫یعنی خیلی پیش اومده بود که...

220
00:10:20,286 --> 00:10:22,622
‫دخترهایی که مرد زاده شده بودن گولم زدن.

221
00:10:22,705 --> 00:10:25,541
‫سخت بود که تشخیص بدم تجربه‌ای
‫که با جف داشتم...

222
00:10:25,625 --> 00:10:28,210
‫بین تمام خلبان‌های شرکت‌های
‫ هواپیمایی مشترکه یا نه.

223
00:10:28,294 --> 00:10:31,922
‫ولی در اکثر این سقوط‌ها ارتباط
‫ عاملی بود که...

224
00:10:32,089 --> 00:10:34,425
‫که خلبان فضایی رو خلق کرده بود...

225
00:10:34,508 --> 00:10:37,219
‫نظر کمک‌خلبان در اون اهمیتی نداشت.

226
00:10:37,303 --> 00:10:38,971
‫چرا اهرم پیشران رو گرفتی؟

227
00:10:39,055 --> 00:10:41,641
‫من خلبان پروازم احمق. من باید نگهش دارم.

228
00:10:42,933 --> 00:10:45,936
‫ولی یه خلبانی بود که می‌شناختم
‫ و به نظرم متفاوت بود.

229
00:10:46,229 --> 00:10:51,818
‫کاکتوس 1539 هستم. برخورد با پرنده.
‫موتورها از کار افتادن. برگشت به لاگواردیا.

230
00:10:51,843 --> 00:10:53,511
‫بسیارخب. کدوم باند فرود تیتربورو
‫رو خالی کنیم؟

231
00:10:53,536 --> 00:10:54,536
‫توی هادسون فرود میاییم.

232
00:10:55,905 --> 00:10:59,367
‫امروز بعد از ظهر پرواز 1549 هواپیمایی
‫ ایالات متحده...

233
00:10:59,492 --> 00:11:01,118
‫یه فرود اضطراری در رودخانه‌ی هادسون داشت...

234
00:11:01,243 --> 00:11:05,247
‫در سال 2009، خلبان هواپیمایی ایالات متحده
‫یعنی سالی سالنبرگر...

235
00:11:05,331 --> 00:11:08,417
‫یه هواپیما رو در کمال سلامت در رود هادسون
‫ فرود آورد...

236
00:11:08,501 --> 00:11:11,253
‫و جان تمام 150 مسافرش رو...

237
00:11:11,337 --> 00:11:14,173
‫بعد از برخورد با دسته‌ای پرنده نجات داد.

238
00:11:14,715 --> 00:11:15,716
‫پرنده.

239
00:11:15,800 --> 00:11:17,760
‫- وای.
‫- آره.

240
00:11:17,927 --> 00:11:21,180
‫ولی قبل از برخورد اتفاق دیگه‌ای
‫ توی کابین رخ داد...

241
00:11:21,263 --> 00:11:22,848
‫که خیلی ازش صحبت نمی‌شه...

242
00:11:22,932 --> 00:11:25,643
‫ولی شاید به علاقه من بیشتر مربوط باشه.

243
00:11:25,726 --> 00:11:27,269
‫جفتشون روشن شدن.

244
00:11:27,395 --> 00:11:29,271
‫- کنترل رو به دست می‌گیرم.
‫- بگیر.

245
00:11:29,355 --> 00:11:31,982
‫خلبان سالی از کمک خلبانش پرسید...

246
00:11:32,149 --> 00:11:35,277
‫که فکری به ذهنش می‌رسه که چطور
‫ مشکل رو حل بکنن یا نه.

247
00:11:35,361 --> 00:11:37,238
‫- فکری داری؟
‫- احتیاط. ارتفاع.

248
00:11:37,321 --> 00:11:39,490
‫- راستش، نه.
‫- ارتفاع.

249
00:11:39,782 --> 00:11:41,867
‫در اینجا نیازی نبود که کمک خلبان...

250
00:11:41,951 --> 00:11:43,369
‫- اقتدار خلبان رو زیر سوال ببره...
‫- ارتفاع بگیرید.

251
00:11:43,452 --> 00:11:46,914
‫چون سالی خودش در لحظه‌ی بحرانی
‫درخواست بازخورد داشت.

252
00:11:56,090 --> 00:11:59,176
‫اگر دیگر خلبان‌ها غریزه‌ی سالی رو داشتن...

253
00:11:59,260 --> 00:12:01,554
‫- همون‌جا خوبه.
‫- شخصیتش رو...

254
00:12:02,847 --> 00:12:03,931
‫امکانش بود...

255
00:12:04,014 --> 00:12:06,976
‫که این مشکلی که در زمینه هوانوردی
‫بهش علاقه‌مند شده بودم...

256
00:12:07,059 --> 00:12:08,602
‫یهویی از بین بره.

257
00:12:13,065 --> 00:12:14,066
‫می‌رم بالا.

258
00:12:20,656 --> 00:12:22,700
‫سالی در خاطراتش نوشته...

259
00:12:22,950 --> 00:12:26,036
‫«متوجه شدم که ماجراجوییم
‫به رودخانه‌ی هادسون...»

260
00:12:26,120 --> 00:12:28,581
‫«از فرودگاه لاگواردیا آغاز نشده بود.»

261
00:12:30,166 --> 00:12:34,003
‫«دهه‌ها پیش در منزل کودکیم آغاز شده بود.»

262
00:12:35,087 --> 00:12:38,257
‫«تمام زندگی کودکیم بود که گذاشت امن
‫ و امان در رودخانه فرود بیام.»

263
00:12:43,554 --> 00:12:47,558
‫چیزی که اون رو خلبان کرده بود
‫ تعلیمات خلبانیش نبود.

264
00:12:51,228 --> 00:12:53,647
‫تجربیاتی بود که در طول زندگیش
‫ به دست آورده بود.

265
00:13:00,905 --> 00:13:04,950
‫ببینید، چیزی که قراره ببینید شاید عجیب
‫ به نظر بیاد.

266
00:13:08,287 --> 00:13:10,372
‫واسه همینه که قبل از این که از خلبان
‫واقعی‌ای بخوام توش شرکت کنه...

267
00:13:10,456 --> 00:13:13,667
‫خودم اول اون رو تجربه می‌کنم.

268
00:13:14,710 --> 00:13:18,088
‫ولی اگه انتقال شخصیت روی یه سگ جواب بده...

269
00:13:19,465 --> 00:13:21,884
‫پس شاید، فقط شاید...

270
00:13:25,846 --> 00:13:28,098
‫روی یه انسان هم جواب بده.

271
00:13:37,441 --> 00:13:39,860
‫تجربه‌ی زندگی یه نفر...

272
00:13:42,530 --> 00:13:44,990
‫از کودکی تا زمان حال...

273
00:13:46,367 --> 00:13:50,204
‫حتی اگه کوچک‌ترین بخشی از سالی،
‫بتونه تبدیل به بخشی از من بشه...

274
00:13:51,205 --> 00:13:52,998
‫ممکنه ارزشش رو داشته باشه.

275
00:13:55,876 --> 00:14:00,756
‫سالی در سال 1951 در شهر کوچک
‫دنیسون در تگزاس به دنیا اومد.

276
00:14:00,881 --> 00:14:03,300
‫چسلی! آفرین پسرم.

277
00:14:03,592 --> 00:14:06,136
‫مادرش پالین معلم کلاس اول بود.

278
00:14:07,096 --> 00:14:09,348
‫با هم ارتباط شدت قوی‌ای داشتن...

279
00:14:09,431 --> 00:14:12,226
‫و یه سری از اولین خاطراتش با اون بود.

280
00:14:13,394 --> 00:14:15,646
‫به آرامی گفت «شارلوت؟»

281
00:14:15,938 --> 00:14:18,816
‫- «بله ویلبور؟»
‫- «من نمی‌خوام بمیرم.»

282
00:14:19,275 --> 00:14:20,734
‫شارلوت جواب داد: «معلومه نمی‌خوای.»

283
00:14:20,818 --> 00:14:23,904
‫تجربه‌ی خاستگاه این ارتباط ضروری بود...

284
00:14:24,154 --> 00:14:25,739
‫چون تاثیرش روی سالی...

285
00:14:25,865 --> 00:14:28,868
‫نقش مهمی در مردی که بعدا به اون تبدیل شد
‫ داشت.

286
00:14:30,703 --> 00:14:33,998
‫وقتی خلبانی رو شروع کرد اون اولین
‫ مسافرش می‌بود...

287
00:14:34,456 --> 00:14:37,167
‫و ستونی بر اساس اعتماد متقابل ساختن...

288
00:14:37,251 --> 00:14:38,961
‫که یک عمر به درازا انجامید.

289
00:14:40,796 --> 00:14:42,089
‫یه پی‌پی کوچولو.

290
00:14:42,882 --> 00:14:46,218
‫اوایلش سخت بود که وارد ذهن یه بچه بشی.

291
00:14:46,802 --> 00:14:49,221
‫من خیلی بیشتر از بچه‌ها می‌دونم...

292
00:14:49,305 --> 00:14:51,932
‫و فراموش کردنشون می‌تونه سخت باشه.

293
00:14:55,269 --> 00:14:57,396
‫پس سعی کردم این حقیقت رو فراموش کنم...

294
00:14:57,521 --> 00:14:59,523
‫که من یه مرد چهل و یک ساله هستم...

295
00:14:59,773 --> 00:15:02,735
‫و نهایت تلاشم رو کردم که در لحظه
‫حضور داشته باشم.

296
00:15:12,995 --> 00:15:17,249
‫مسیر کندی رو پیش گرفته بودم و
‫ باید به نتیجه اعتماد می‌کردم.

297
00:15:19,460 --> 00:15:22,546
‫هر چی باشه روی یه سگ جواب داده بود دیگه.

298
00:15:23,923 --> 00:15:25,132
‫کیر توش.

299
00:15:25,758 --> 00:15:29,678
‫مشخصا نمی‌تونستم زندگی سالی
‫رو کاملا تجربه کنم...

300
00:15:29,887 --> 00:15:31,263
‫پس روی نواحی‌ای تمرکز کردم که...

301
00:15:31,347 --> 00:15:33,766
‫در خاطراتش اون‌ها رو شکل‌دهنده
‫تلقی کرده بود.

302
00:15:34,558 --> 00:15:35,601
‫سالی نوشته بود...

303
00:15:35,726 --> 00:15:37,853
‫من همیشه برادر بزرگ خوبی نبودم.

304
00:15:38,395 --> 00:15:40,105
‫وقتی پنج سالم بود و ماری سه سالش بود...

305
00:15:40,189 --> 00:15:43,067
‫یه بار بردمش که توی هانا درایو
‫ شن‌بازی کنیم.

306
00:15:43,233 --> 00:15:45,361
‫یه سری از سنگ‌ها از نخودفرنگیم
‫ کوچیک‌تر بودن...

307
00:15:45,444 --> 00:15:48,405
‫و گفتم بامزه می‌شه که این سنگ‌ریزه‌ها
‫ رو به خورد خواهرم بدم.

308
00:15:53,619 --> 00:15:55,412
‫باید بهتر از این رفتار کنی چسلی.

309
00:15:55,537 --> 00:15:58,207
‫تو حامی اونی. بهت نیاز داره.

310
00:15:58,290 --> 00:16:00,960
‫باید توی زندگیت از مردم مراقبت کنی،
‫نه که بهشون آسیب بزنی.

311
00:16:02,962 --> 00:16:04,171
‫چی شد؟

312
00:16:04,505 --> 00:16:06,715
‫چسلی سنگ داد دهن خواهرش.

313
00:16:07,383 --> 00:16:09,176
‫چه مرگته پسرم؟

314
00:16:16,725 --> 00:16:19,186
‫- چرا باهاش حرف نمی‌زنی؟
‫- نمی‌دونم چی بگم.

315
00:16:19,311 --> 00:16:21,021
‫من و پدرم رابطه‌ی مهربانانه‌ای داشتیم...

316
00:16:21,146 --> 00:16:24,024
‫و به شیوه‌ی سرسختانه‌ی
‫خودمون با هم صمیمی بودیم.

317
00:16:28,362 --> 00:16:29,363
‫بیا.

318
00:16:30,531 --> 00:16:31,824
‫به جاش با این بازی کن.

319
00:16:33,200 --> 00:16:35,327
‫خیلی احساسات شخصیمون رو با
‫ هم به اشتراک نمی‌‌ذاشتیم.

320
00:16:38,247 --> 00:16:39,873
‫اکثرش رو مخفی نگه می‌داشتیم.

321
00:16:41,834 --> 00:16:43,210
‫پسر قشنگم.

322
00:16:44,534 --> 00:16:51,534


323
00:16:53,137 --> 00:16:56,265
‫سالی در 16 سالگی پرواز رو یاد گرفت...

324
00:16:53,221 --> 00:16:56,975
‫{\an8}[سال‌های نوجوانی، از 1966 تا 1969]

325
00:16:57,683 --> 00:17:02,021
‫هزینه‌ی کلاس‌هاش رو با کار کردن
‫ به عنوان سرایدار کلیسا پرداخت کرد...

326
00:17:02,104 --> 00:17:05,232
‫و دختر موردعلاقه‌اش در دبیرستان یعنی
‫ کارول هم اونجا در گروه آواز بود.

327
00:17:05,941 --> 00:17:08,777
‫دختر ساکتی بود، در این مورد شباهت داشتیم.

328
00:17:09,695 --> 00:17:13,032
‫و واسه همین اکثرا شروع مکالمه
‫ باهاش سخت بود.

329
00:17:13,532 --> 00:17:14,700
‫سلام سالی.

330
00:17:15,492 --> 00:17:16,618
‫سلام کارول.

331
00:17:21,540 --> 00:17:22,833
‫لباست رو دوست دارم.

332
00:17:23,751 --> 00:17:24,877
‫مرسی.

333
00:17:31,842 --> 00:17:33,677
‫اخیرا فیلمی دیدی؟

334
00:17:34,470 --> 00:17:35,929
‫خیلی فیلم نمی‌بینم.

335
00:17:36,972 --> 00:17:39,558
‫سالی نوشته که یه بار با کارول پرواز کرده...

336
00:17:39,641 --> 00:17:42,853
‫که نقش مهمی در پیشرفتش داشته.

337
00:17:43,103 --> 00:17:44,480
‫این کمربندته.

338
00:17:45,564 --> 00:17:46,690
‫اول ایمنی.

339
00:17:46,982 --> 00:17:50,778
‫پس اهمیت زیادی داشت که من هم دقیقا
‫همون احساسات رو تجربه کنم.

340
00:17:51,195 --> 00:17:55,657
‫تصور کنید، هفده سالمه،
‫ یه دختر خوشگل کنارم نشسته...

341
00:17:55,949 --> 00:18:00,496
‫دو ساعت پاهامون هم رو لمس می‌کنن،
‫دستم به دستش می‌خوره.

342
00:18:00,621 --> 00:18:03,665
‫می‌تونستم عطرش یا شامپوش رو بو کنم.

343
00:18:04,333 --> 00:18:05,334
‫ببین.

344
00:18:05,417 --> 00:18:09,088
‫هر از گاهی به سمتم خم می‌شد،
‫موهاش روی دستم کشیده می‌شد.

345
00:18:09,505 --> 00:18:10,923
‫واسم تجربه‌ی جدیدی بود...

346
00:18:11,006 --> 00:18:14,551
‫که بفهمم پرواز کردن می‌تونه
‫ تجربه‌ای احساسی باشه.

347
00:18:15,135 --> 00:18:17,179
‫از نوشته‌های سالی در مورد
‫ این پرواز مشخصه...

348
00:18:17,513 --> 00:18:19,098
‫که کاملا تحریک شده بود.

349
00:18:19,431 --> 00:18:21,517
‫ولی نوشته که این تجربه بهش...

350
00:18:21,600 --> 00:18:23,852
‫مهارت ضروری‌ای رو در زمینه‌ی
‫ خلبانی یاد داده...

351
00:18:24,186 --> 00:18:26,063
‫که چطور بخش‌بندی بکنه.

352
00:18:26,355 --> 00:18:30,859
‫باید تعادل رو بین اشتیاقات جنسیش
‫ و امنیت پرواز برقرار می‌کرده.

353
00:18:31,151 --> 00:18:33,612
‫مشکل این بود که من وقتی
‫یه بازیگر حرفه‌ای...

354
00:18:33,695 --> 00:18:35,030
‫در کنارم بود...

355
00:18:35,114 --> 00:18:37,616
‫واسم دشوار بود که تحریک جنسی رو تجربه کنم.

356
00:18:38,408 --> 00:18:42,371
‫هر چی باشه این تجربه واسه شما،
‫یعنی بیننده نبود.

357
00:18:42,454 --> 00:18:43,872
‫تجربه‌ای بود که واسه من بود.

358
00:18:44,248 --> 00:18:47,751
‫خیلی‌خب. فکر کنم الان وقتشه که بری.
‫به همون دلیلی که حرف زدیم.

359
00:18:48,293 --> 00:18:52,422
‫پس در یه لحظه کلیدی در پرواز به
‫ بازیگر گفتم از هواپیما بره بیرون...

360
00:18:52,506 --> 00:18:55,425
‫و با رباتی در نقش کارول جایگزینش کردم.

361
00:18:56,135 --> 00:18:59,763
‫و بعد به تمام عوامل گفتم دوربین‌ها
‫رو روی سه‌پایه بذارن...

362
00:18:59,847 --> 00:19:01,557
‫و محل ضبط رو کاملا ترک کنن...

363
00:19:01,682 --> 00:19:04,601
‫که کاری که قراره بکنم...

364
00:19:04,685 --> 00:19:06,270
‫یه وقت مشکل قانونی‌ای پیش نیاره.

365
00:19:08,438 --> 00:19:10,399
‫قرار نیست همه‌چیز رو بهتون نشون بدم...

366
00:19:10,482 --> 00:19:14,486
‫ولی به زبان ساده در هواپیما حین
‫ پرواز خودارضایی کردم.

367
00:19:18,198 --> 00:19:20,200
‫چالش تمرکز روی یه ماموریت...

368
00:19:20,284 --> 00:19:23,287
‫درحالی که بدنت داره از بدوی‌ترین
‫ نیازهاش لذت می‌بره...

369
00:19:23,370 --> 00:19:24,663
‫خیلی سخته.

370
00:19:25,289 --> 00:19:26,957
‫ولی بالاخره موفق شدم...

371
00:19:27,040 --> 00:19:29,543
‫و گمونم همون‌طور که سالی تونسته...

372
00:19:29,626 --> 00:19:32,838
‫موفق شدم نعوظم رو واسه پرواز نادیده بگیرم.

373
00:19:33,755 --> 00:19:36,675
‫صاف وایستین! شکم رو بدین داخل!

374
00:19:37,426 --> 00:19:42,306
‫سینه رو بدین جلو! شانه‌ها عقب و پایین.

375
00:19:45,601 --> 00:19:48,103
‫خیال کردی کفشت رو درست برق انداختی؟

376
00:19:48,187 --> 00:19:50,022
‫- قربان، بله قربان.
‫- جفت کفشت رو؟

377
00:19:50,647 --> 00:19:53,317
‫- قربان، چپ و راستش قربان.
‫- چپش؟

378
00:19:53,859 --> 00:19:56,737
‫از لهجه این پسره مشخصا جنوبیه‌ها.

379
00:20:01,450 --> 00:20:04,161
‫دیرکس. چرا انگشتت توی جیبته؟

380
00:20:04,995 --> 00:20:08,916
‫متوجه شدم که افراد موفق در تلویزیون،
‫مخصوصا گوینده‌های اخبار...

381
00:20:08,999 --> 00:20:12,085
‫بیان بی‌نقصی داشتن و هیچ لهجه‌ای نداشتن.

382
00:20:12,169 --> 00:20:14,296
‫فیلد مارشال بریتانیایی لرد مانتگامری گفت...

383
00:20:14,379 --> 00:20:17,424
‫«خیلی تحت فشار هستم. می‌خواهم تنها باشم.»

384
00:20:18,634 --> 00:20:20,677
‫«می‌خواهم تنها باشم.»

385
00:20:22,262 --> 00:20:24,473
‫«می‌خواهم تنها باشم.»

386
00:20:24,640 --> 00:20:26,391
‫سعی کردم مثل اون‌ها صحبت کنم...

387
00:20:26,516 --> 00:20:28,518
‫و مثل مردم شهرم...

388
00:20:28,602 --> 00:20:30,270
‫لهجه‌ی غلیظ تگزاسی نداشته باشم.

389
00:20:30,354 --> 00:20:31,480
‫تنها.

390
00:20:33,523 --> 00:20:34,608
‫تنها.

391
00:20:35,234 --> 00:20:38,028
‫ولی هر چی بیشتر زندگی سالی رو تجربه کردم...

392
00:20:38,153 --> 00:20:42,532
‫بیشتر واسم سوال بود که چرا اکثر این
‫ لحظات رو در کتابش لحاظ کرده...

393
00:20:42,699 --> 00:20:45,369
‫و چرا به یه سری چیزها اشاره‌ای نکرده.

394
00:20:46,411 --> 00:20:49,915
‫ازدواج اولش تقریبا به صورت کامل
‫حذف شده بود...

395
00:20:50,165 --> 00:20:53,377
‫و بنا به دلایلی مستقیم رفت
‫سراغ ازدواج دومش.

396
00:20:53,460 --> 00:20:55,587
‫- من لوری...
‫- تو چسلی را...

397
00:20:55,879 --> 00:20:58,048
‫- تو چسلی را...
‫- به عنوان شوهر می‌پذیرم...

398
00:20:58,131 --> 00:21:01,009
‫ولی چاره‌ای نداشتم جز این‌که
‫ با نوشته‌هاش پیش برم...

399
00:21:01,260 --> 00:21:05,222
‫چون این تنها سرنخی بود که از
‫زندگی واقعیش داشتم.

400
00:21:05,305 --> 00:21:06,556
‫و روح‌القدس...

401
00:21:06,765 --> 00:21:09,810
‫خیلی خوب می‌شد که برنامه‌ات
‫ رو چند ماه جلوتر بهت بدن.

402
00:21:09,893 --> 00:21:12,896
‫باورت می‌شه؟ می‌تونستیم یه مسافرت بچینیم.

403
00:21:12,980 --> 00:21:18,277
‫گاهی اوقات احساس می‌کردم درگیر
‫سناریویی‌هایی شدم که از عمد ناتمام هستن.

404
00:21:18,485 --> 00:21:19,820
‫پیش تو همیشه خوش می‌گذره.

405
00:21:21,655 --> 00:21:23,740
‫لوری، اگه چیزی مشکل محسوب نمی‌شه...

406
00:21:23,824 --> 00:21:25,867
‫چرا باید انقدر دربارش حرف بزنیم؟

407
00:21:27,035 --> 00:21:28,161
‫درسته.

408
00:21:29,246 --> 00:21:30,831
‫صرفا دارم افکارم رو باهات
‫به اشتراک می‌ذارم.

409
00:21:30,914 --> 00:21:34,126
‫ظاهرا داشت خودش رو به عنوان شخصی
‫نشون می‌داد که...

410
00:21:34,209 --> 00:21:38,422
‫چالش‌های قابل ارتباطی داشت،
‫ولی هیچ‌وقت از حد توانش فراتر نبودن.

411
00:21:38,505 --> 00:21:41,967
‫فقط یادت باشه، زندگی مثل یه چک‌لیست نیست.

412
00:21:42,968 --> 00:21:44,469
‫صرفا سعی می‌کنم کارآمد باشم.

413
00:21:45,345 --> 00:21:46,722
‫ولی ادامه دادم.

414
00:21:46,805 --> 00:21:49,850
‫و با تجربه‌ کردن لحظات سنگین‌تر زندگیش...

415
00:21:50,100 --> 00:21:52,352
‫احساس کردم چیزی درونم داره رخ می‌ده.

416
00:21:52,436 --> 00:21:55,022
‫کی تصمیم گرفتی که یادبود بگیری؟

417
00:21:56,064 --> 00:21:58,442
‫یه سری چیزها هست که می‌خوام
‫راجع به بابا بگم.

418
00:22:00,402 --> 00:22:03,780
‫من فرصتش پیش اومد که وقتی زنده بود...

419
00:22:03,864 --> 00:22:05,198
‫هر چیزی که دوست داشتم رو بهش بگم.

420
00:22:07,534 --> 00:22:08,910
‫نیازی به یادبود نیست.

421
00:22:17,210 --> 00:22:20,839
‫به عنوان سالی می‌خواستم از
‫احساساتم حرف بزنم.

422
00:22:26,303 --> 00:22:29,556
‫ولی تمام دانشی که داشتم بهم می‌گفت
‫ که نمی‌تونم.

423
00:22:32,351 --> 00:22:35,520
‫سالی در نوشته‌هایش احتیاط می‌کرد...

424
00:22:35,604 --> 00:22:38,815
‫که هیچ‌وقت نگوید احساساتش
‫ بر او غلبه می‌‌کردند.

425
00:22:38,982 --> 00:22:41,068
‫می‌گفت که هرگز گریه نمی‌کنه...

426
00:22:41,157 --> 00:22:43,910
‫حتی در احساساتی‌ترین لحظات زندگیش.

427
00:22:42,611 --> 00:22:45,405
‫{\an8}[مرگ پدر]

428
00:22:44,404 --> 00:22:46,198
‫دائما از جملاتی نظیر...

429
00:22:46,573 --> 00:22:50,494
‫«راهی برای کنار اومدن پیدا کردم.»
‫بدون ورود به جزئیات استفاده می‌کنه.

430
00:22:50,994 --> 00:22:54,164
‫عبارات «کنار اومدن» و «سر و کله زدن»...

431
00:22:54,247 --> 00:22:58,877
‫درواقع بیش از 15 بار بدون ذکر کردن روشی
‫ در کتابش تکرار شدن.

432
00:22:59,711 --> 00:23:02,047
‫و دلیلش برام شک برانگیز بود.

433
00:23:03,423 --> 00:23:06,134
‫یکی از شب‌هایی که خلبان‌ها توی
‫ بار من بودن...

434
00:23:06,259 --> 00:23:07,886
‫یه خلبان بهم گفت که...

435
00:23:07,969 --> 00:23:10,472
‫وقتی یه خلبان از احساساتش حرف می‌زنه...

436
00:23:10,555 --> 00:23:12,391
‫باید خیلی احتیاط کنه...

437
00:23:12,516 --> 00:23:16,853
‫خلبان‌ها واقعا ترس دارن که...

438
00:23:17,229 --> 00:23:20,148
‫با کسی حرف بزنن،
‫مثلا متخصصین سلامتی...

439
00:23:20,232 --> 00:23:22,484
‫اون هم به شیوه‌ای که اداره هوانوردی فدرال
‫ با خبر بشه...

440
00:23:22,567 --> 00:23:24,069
‫که مثلا «هی، من اخیرا چنین احساسی داشتم...»

441
00:23:24,152 --> 00:23:25,570
‫یا مخصوصا موضوعات سلامت روحی...

442
00:23:25,654 --> 00:23:28,615
‫که مثلا بگی چنین مشکلی داشتی،
‫چون از لحاظ تاریخی...

443
00:23:28,698 --> 00:23:30,575
‫اگه سابقه پزشکی‌ای ازت ثبت بشه...

444
00:23:30,659 --> 00:23:33,537
‫یا با دکتری حرف بزنی و یا اداره هوانوردی
‫ فدرال از چیزی باخبر بشه...

445
00:23:33,620 --> 00:23:35,163
‫خیلی راحت می‌تونن مجوز سلامتیت رو لغو کنن.

446
00:23:35,288 --> 00:23:36,706
‫و به محض این‌ که مجوز سلامتیت لغو بشه...

447
00:23:36,790 --> 00:23:37,958
‫نمی‌تونی پرواز کنی.

448
00:23:38,750 --> 00:23:40,127
‫ممکنه این علتش باشه که...

449
00:23:40,210 --> 00:23:42,712
‫سالی از حرف زدن راجع به احساساتش
‫خودداری می‌کرد؟

450
00:23:43,380 --> 00:23:44,965
‫نمی‌خواست چیزی رو منتشر کنه که...

451
00:23:45,048 --> 00:23:47,592
‫براش با اداره هوانوردی فدرال
‫ مشکلی پیش بیاره.

452
00:23:48,343 --> 00:23:51,179
‫مجبور بود خودش رو طوری جلوه بده که انگار...

453
00:23:51,263 --> 00:23:53,557
‫انسانی بود که می‌تونست به صورت جادویی
‫با همه چیز کنار بیاد.

454
00:23:54,558 --> 00:23:57,144
‫و متوجه شدم که دارم نوشته‌هاش رو...

455
00:23:57,436 --> 00:23:59,229
‫به صورتی رمزی می‌خونم.

456
00:23:59,980 --> 00:24:04,359
‫پس برای نزدیک‌تر شدن به حقیقت،
‫موقعیت‌هایی رو خلق کردم...

457
00:24:04,443 --> 00:24:08,113
‫که احتمالا تجربه کرده،
‫ولی ازشون حرفی نزده.

458
00:24:08,196 --> 00:24:11,241
‫سلام. مرسی دکتر. الان حالم خیلی بهتره.

459
00:24:11,867 --> 00:24:13,076
‫هفته‌ی دیگه می‌بینمت.

460
00:24:16,288 --> 00:24:17,289
‫آقا؟

461
00:24:17,539 --> 00:24:19,708
‫اگه دوست داری امتحان کنی
‫ الان یه نوبت خالی دارم.

462
00:24:20,834 --> 00:24:21,918
‫نه ممنون.

463
00:24:22,752 --> 00:24:25,338
‫آدمی مثل سالی واسه کنار اومدن
‫ با مشکلات چیکار می‌کنه؟

464
00:24:25,422 --> 00:24:26,423
‫بزن بریم.

465
00:24:28,508 --> 00:24:29,509
‫ایول.

466
00:24:29,634 --> 00:24:31,678
‫بیا رفیق. ایول. بزن رفیق.

467
00:24:35,307 --> 00:24:37,767
‫هی سالی. گور بابای هواپیما بابا.

468
00:24:38,059 --> 00:24:40,228
‫می‌خوای پرواز واقعی رو تجربه کنی؟

469
00:24:47,360 --> 00:24:48,528
‫نمی‌تونم.

470
00:24:49,404 --> 00:24:50,697
‫و مجبورم شماها رو...

471
00:24:50,780 --> 00:24:54,451
‫بخاطر شکستن قانون 91.17 قوانین هوانوردی
‫ فدرالی در زمینه الکل و مواد گزارش بدم.

472
00:24:55,118 --> 00:24:57,496
‫می‌خوای بری چاپلوسی کنی؟
‫پس مرام خلبانی چی می‌شه؟

473
00:24:58,455 --> 00:24:59,831
‫تنها مرام من امنیته.

474
00:25:00,957 --> 00:25:02,459
‫کیرم رو بخور سالی.

475
00:25:04,085 --> 00:25:05,462
‫من بیشتر می‌خوام.

476
00:25:05,587 --> 00:25:08,632
‫ولی به یکی از نوشته‌های سالی فکر می‌کردم.

477
00:25:09,299 --> 00:25:11,009
‫بعد از مرگ پدرش...

478
00:25:11,092 --> 00:25:14,012
‫برای اولین بار به گروه‌های موسیقی...

479
00:25:14,179 --> 00:25:15,430
‫و آهنگ‌هایی که دوست داشت اشاره می‌کرد.

480
00:25:15,514 --> 00:25:17,891
‫وقتی «نور خورشید را جذب کن» شلی کرو
‫رو می‌شنوم...

481
00:25:17,974 --> 00:25:21,061
‫- یاد پدرم می‌افتم.
‫- ارتباط عجیبی بود...

482
00:25:21,436 --> 00:25:25,273
‫چون مرگ پدر شلی درواقع قبل از
‫انتشار اون آهنگ بود.

483
00:25:26,274 --> 00:25:27,943
‫ولی متوجه شکل گرفتم یه الگو شدم.

484
00:25:28,985 --> 00:25:32,155
‫سالی تا سال 2002 اصلا...

485
00:25:32,239 --> 00:25:33,990
‫در کتابش به موسیقی عامه‌پسند اشاره نکرد...

486
00:25:34,282 --> 00:25:37,744
‫که اون موقع هم
‫ 51 سالش بوده و به صورت تصادفی...

487
00:25:38,870 --> 00:25:41,748
‫تازه چند ماه از اختراع آیپاد می‌گذشته.

488
00:25:54,219 --> 00:25:56,096
‫هزار تا آهنگ توش جا می‌شه؟

489
00:25:56,805 --> 00:25:58,557
‫فکر نکنم حتی اسم پنج تا آهنگ به ذهنم بیاد.

490
00:25:59,015 --> 00:26:01,685
‫خب پس شاید وقتشه مصرفت رو بیشتر کنی.

491
00:26:01,768 --> 00:26:03,603
‫هیچ دارویی قوی‌تر از موسیقی نیست.

492
00:26:04,646 --> 00:26:06,606
‫این روزها خیلی‌ها به موسیقی علاقه دارن، نه؟

493
00:26:07,065 --> 00:26:08,275
‫آره، عالیه رفیق.

494
00:26:10,694 --> 00:26:12,487
‫خیلی‌خب بابا. یکی می‌خرم.

495
00:26:24,583 --> 00:26:26,251
‫بعد از مرگ پدرش...

496
00:26:26,543 --> 00:26:30,589
‫کلمه‌ی «آیپاد» به صورت مکرر در
‫کتابش ذکر شده بود.

497
00:26:31,214 --> 00:26:33,383
‫با دسترسی نامحدود به موسیقی...

498
00:26:33,675 --> 00:26:36,052
‫به نظرم رسید که برای اولین بار...

499
00:26:36,177 --> 00:26:39,639
‫راهی داشت که احساساتش رو
‫ از طریق متن آهنگ‌ها درک کنه.

500
00:26:39,848 --> 00:26:42,267
‫خورشید را در آغوش می‌گیرم

501
00:26:42,350 --> 00:26:44,769
‫زندگی پدرم در یه جمله از اون
‫آهنگ شلی کرو خلاصه می‌شد.

502
00:26:45,186 --> 00:26:48,148
‫«مهم این نیست که آنچه می‌خواهی داشته
‫باشی، بلکه این است که آنچه داری بخواهی.»

503
00:26:49,858 --> 00:26:54,446
‫ولی گروهی که بیشتر از همه بهش
‫ اشاره می‌کنه اونسنس هستش.

504
00:26:54,904 --> 00:26:57,949
‫و چون در نقش اون زندگی می‌کردم،
‫علتش رو درک می‌کردم.

505
00:26:58,408 --> 00:27:04,039
‫♪ چگونه درون چشمانم خیره می‌شو‌ی ♪

506
00:27:04,164 --> 00:27:07,083
‫متن آهنگ معروفشون یعنی
‫ «مرا به زندگی بازگردان»...

507
00:27:07,167 --> 00:27:10,503
‫توسط نویسنده‌اش به عنوان درخواست
‫ کمکی توصیف شده.

508
00:27:11,254 --> 00:27:14,174
‫موضوعش این بود که دیگه
‫خود واقعیت رو مخفی نکنی...

509
00:27:14,257 --> 00:27:18,428
‫- و فرقی نمی‌کنه که چقدر نقص داشته باشی.
‫ - ♪ خیلی بی‌حس شدم ♪

510
00:27:18,511 --> 00:27:19,554
‫♪ بیدارم کن ♪

511
00:27:19,638 --> 00:27:22,098
‫♪ از درون بیدارم کن. ♪
‫♪ - نمی‌تونم بیدار بشم... ♪

512
00:27:22,182 --> 00:27:24,601
‫♪ - از درون بیدارم کن. ♪
‫♪ - نجاتم بده. ♪

513
00:27:24,684 --> 00:27:28,938
‫♪ اسمم رو صدا بزن و از تاریکی نجاتم بده. ♪

514
00:27:29,022 --> 00:27:31,149
‫♪ - بیدارم کن. ♪
‫♪ - فرمان بده که خونم به حرکت در بیاد. ♪

515
00:27:31,232 --> 00:27:33,568
‫♪ - نمی‌تونم بیدار بشم. ♪
‫♪ - قبل این‌که از هم بپاشم. ♪

516
00:27:33,652 --> 00:27:34,819
‫♪ نجاتم بده. ♪

517
00:27:34,903 --> 00:27:39,532
‫♪ من رو از پوچی‌ای که بهش بدل ♪
‫♪ شدم نجات بده. ♪

518
00:27:39,616 --> 00:27:42,327
‫- پرنده.
‫- وای.

519
00:27:42,994 --> 00:27:45,789
‫امکانش بود که اونسنس به سالی
‫ یاد داده باشه...

520
00:27:45,872 --> 00:27:48,958
‫که نقص داشتن عیبی نداره و این که...

521
00:27:49,042 --> 00:27:51,419
‫در زمان پرواز سرنوشت‌سازش کمک بخواد؟

522
00:27:51,503 --> 00:27:53,630
‫کاکتوس 1539 هستم. برخورد با پرنده.

523
00:27:53,713 --> 00:27:57,092
‫جفت موتور از کار افتادن.
‫برمی‌گردیم سمت لاگواردیا.

524
00:27:57,175 --> 00:28:00,470
‫وقتی به صدای صوت کابین سقوط
‫ سالی گوش می‌دی...

525
00:28:00,595 --> 00:28:04,683
‫یه سکوت طولانی هست که واسم جالبه.

526
00:28:04,766 --> 00:28:06,935
‫بسیارخب، کدوم باند فرود تیتربورو
‫ رو خالی کنم؟

527
00:28:08,436 --> 00:28:09,521
‫توی رودخانه هادسون فرود میاییم.

528
00:28:09,896 --> 00:28:13,400
‫در ثانیه‌ی 28 ساعت 03:29 دقیقه‌ی
‫ بعد از ظهر...

529
00:28:13,692 --> 00:28:15,485
‫سالی تصمیمش مبنی بر...

530
00:28:15,610 --> 00:28:17,904
‫فرود روی رودخانه‌ی هادسون رو اعلام می‌کنه.

531
00:28:17,987 --> 00:28:19,614
‫خب بیا فلاپ‌ها رو باز کنیم.
‫فلاپ‌ها باز.

532
00:28:20,073 --> 00:28:21,199
‫فلاپ باز؟

533
00:28:21,491 --> 00:28:24,369
‫ولی وقتی کمک خلبان می‌خواد که...

534
00:28:24,452 --> 00:28:27,497
‫دستور باز کردن فلاپ‌ها تایید بشه،
‫سالی جواب نمی‌ده.

535
00:28:28,456 --> 00:28:29,874
‫کمک خلبان در هر صورت...

536
00:28:29,958 --> 00:28:31,710
‫- فلاپ‌ها رو باز می‌کنه.
‫- ارتفاع.

537
00:28:31,793 --> 00:28:32,877
‫که اصطکاک ایجاد می‌کنه...

538
00:28:32,961 --> 00:28:34,379
‫- و باعث کند شدن هواپیما می‌شه.
‫- ارتفاع بگیرید.

539
00:28:35,422 --> 00:28:36,589
‫این آغاز...

540
00:28:36,673 --> 00:28:41,219
‫سکوت 23 ثانیه‌ای هستش که
‫سالی یه کلمه هم حرف نمی‌زنه.

541
00:28:41,302 --> 00:28:42,971
‫فرودگاه نیوآرک هم هست...

542
00:28:43,054 --> 00:28:46,015
‫با این‌ که برج مراقبت و کمک خلبانش...

543
00:28:46,099 --> 00:28:47,642
‫هر دو دارن سعی می‌کنن باهاش حرف بزنن.

544
00:28:47,726 --> 00:28:50,437
‫- صد و هفتاد گره.
‫- سرعت کم. ارتفاع.

545
00:28:50,562 --> 00:28:53,732
‫- موتورها روشن نشدن.
‫- بدون تصویری از کابین...

546
00:28:53,982 --> 00:28:58,778
‫نمی‌تونیم مطمئن باشیم که سالی
‫ در اون 23 ثانیه‌ی...

547
00:28:58,862 --> 00:29:01,489
‫قبل از کمک خواستن از کمک خلبانش
‫داشت چیکار می‌کرد.

548
00:29:01,614 --> 00:29:02,907
‫فکری داری؟

549
00:29:03,032 --> 00:29:05,368
‫- احتیاط. ارتفاع.
‫- راستش، نه.

550
00:29:05,452 --> 00:29:08,496
‫- ارتفاع، ارتفاع...
‫- ولی بعد از سقوط...

551
00:29:08,580 --> 00:29:12,792
‫آیپاد سالی توی کابین پر از آب پیدا شد...

552
00:29:12,876 --> 00:29:14,711
‫و توی کتابش هم این رو تایید کرد.

553
00:29:21,092 --> 00:29:22,802
‫خیلی‌خب، کدوم باند فرود تیتربورو
‫ رو خالی کنیم؟

554
00:29:22,886 --> 00:29:24,179
‫می‌خوایم توی رودخانه
‫هادسون فرود بیاییم.

555
00:29:24,262 --> 00:29:27,474
‫ممکنه چیز خاصی نباشه،
‫یا صرفا غریزه‌ای که...

556
00:29:27,557 --> 00:29:29,434
‫بخاطر زیادی ایفا کردن نقشش
‫ سراغم اومده باشه...

557
00:29:29,517 --> 00:29:32,187
‫- خیلی‌خب، فلاپ‌ها باز. فلاپ‌ها رو باز کن.
‫- فلاپ‌ها رو باز کنم؟

558
00:29:32,270 --> 00:29:35,398
‫ولی بخش تکرارشونده‌ی آهنگ
‫ «مرا به زندگی بازگردان» اونسنس...

559
00:29:35,482 --> 00:29:39,944
‫هم دقیقا 23 ثانیه هستش.

560
00:29:41,946 --> 00:29:43,364
‫- ارتفاع بگیرید...
‫- بیدارم کن...

561
00:29:43,448 --> 00:29:45,867
‫- از درون بیدارم کن.
‫- نمی‌تونم بیدار بشم.

562
00:29:45,950 --> 00:29:47,160
‫- از درون بیدارم کن.
‫- ارتفاع کمه...

563
00:29:47,243 --> 00:29:48,703
‫نجاتم بده.

564
00:29:48,787 --> 00:29:50,121
‫ارتفاع 250 پایی.

565
00:29:50,205 --> 00:29:52,582
‫اسمم رو صدا بزن و از تاریکی نجاتم بده.

566
00:29:52,665 --> 00:29:54,417
‫- بیدارم کن.
‫- فرمان بده که خونم به حرکت در بیاد.

567
00:29:54,494 --> 00:29:55,828
‫هیچ‌ کدوم از موتورها روشن نشدن.

568
00:29:55,919 --> 00:29:57,462
‫- ارتفاع کمه.
‫- قبل این که از هم بپاشم.

569
00:29:57,504 --> 00:29:58,755
‫نجاتم بده.

570
00:29:58,902 --> 00:30:03,448
‫♪ من رو از پوچی‌ای که بهش بدل ♪
‫♪ شدم نجات بده... ♪

571
00:30:03,510 --> 00:30:06,679
‫احتیاط، ارتفاع بگیرید.
‫احتیاط، ارتفاع بگیرید.

572
00:30:06,971 --> 00:30:09,665
‫احتیاط، ارتفاع بگیرید.
‫احتیاط، ارتفاع بگیرید.

573
00:30:09,689 --> 00:30:10,600
‫فکری داری؟

574
00:30:10,767 --> 00:30:12,018
‫احتیاط، ارتفاع بگیرید.

575
00:30:12,310 --> 00:30:14,521
‫- راستش نه.
‫- ارتفاع، ارتفاع.

576
00:30:15,396 --> 00:30:16,773
‫ارتفاع بگیرید.

577
00:30:27,992 --> 00:30:29,410
‫فرود خوبی بود خلبان.

578
00:30:32,330 --> 00:30:35,375
‫هی. وقتی ازمون پرسیدن چی شد...

579
00:30:35,500 --> 00:30:37,168
‫نگو که من...

580
00:30:41,506 --> 00:30:42,757
‫مرام خلبانیه دیگه.

581
00:30:45,301 --> 00:30:47,512
‫- مرام خلبانی.
‫- امنه!

582
00:30:47,887 --> 00:30:49,556
‫- فشار خون؟
‫- 122 روی 78.

583
00:30:49,722 --> 00:30:52,058
‫همه می‌خوایم که خلبان‌ها بی‌نقص باشن...

584
00:30:52,600 --> 00:30:54,644
‫ولی در برخی مواقع...

585
00:30:54,727 --> 00:30:57,522
‫در واقع می‌خوایم که بدونن که بی‌نقص نیستن.

586
00:31:03,862 --> 00:31:05,738
‫این که نتونی کاری کنی یه سگ...

587
00:31:05,822 --> 00:31:09,617
‫بعد از چهار ماه تلاش مداوم...

588
00:31:09,742 --> 00:31:12,287
‫به یه حمله‌ی دیابتی واکنش نشون بده،
‫به معنی شکست نیست.

589
00:31:14,956 --> 00:31:18,084
‫اشکالی نداره که قبول کنی که یه
‫ سری کارها رو نمی‌شه کرد.

590
00:31:22,589 --> 00:31:26,175
‫شاید هر خلبانی باید اونسنس
‫ خودش رو پیدا کنه...

591
00:31:26,634 --> 00:31:28,553
‫حالا در قالب هر شکلی.

592
00:31:29,512 --> 00:31:32,557
‫وقتی اداره هوانوردی فدرال این همه
‫گزینه رو حذف کرده...

593
00:31:32,640 --> 00:31:34,517
‫راه راحتی جلوت نیست.

594
00:31:35,768 --> 00:31:38,521
‫از تمام گروه‌های افراد واقعی که...

595
00:31:38,605 --> 00:31:40,356
‫ازشون خواستیم در برنامه‌های من شرکت کنن...

596
00:31:40,857 --> 00:31:44,068
‫برخلاف انتظارم بیشترین پاسخ مثبت رو...

597
00:31:44,235 --> 00:31:45,653
‫از خلبان‌های حرفه‌ای دریافت کردیم.

598
00:31:45,737 --> 00:31:49,532
‫- توی مسیر تنهایی زندگی می‌کنی دیگه.
‫- و خیلی پیش می‌اومد که...

599
00:31:49,616 --> 00:31:52,201
‫علاقه‌ای به حرف زدن درمورد هوانوردی
‫ نداشته باشن...

600
00:31:52,577 --> 00:31:54,078
‫و بیشتر در مورد خودشون حرف می‌زدن.

601
00:31:54,287 --> 00:31:56,748
‫امسال کلی زمان صرف این کردم که...

602
00:31:57,999 --> 00:32:01,920
‫مثلا بفهمم چرا انقدر دائما استرس دارم.

603
00:32:02,045 --> 00:32:04,505
‫آره، اون...
‫من کلی مطالعه کردم...

604
00:32:04,589 --> 00:32:06,382
‫از همون مادرهای خودخواه بود که...

605
00:32:06,507 --> 00:32:07,550
‫راستش همیشه یه جورهایی می‌دونستم که...

606
00:32:07,634 --> 00:32:09,260
‫من یه مشکلی دارم، حتی وقتی که بچه بودم.

607
00:32:09,385 --> 00:32:12,388
‫طلاق واقعا سخت بود و همه چیزم
‫رو از دست دادم.

608
00:32:12,513 --> 00:32:14,557
‫یعنی خیلی کله شق بودم؟

609
00:32:14,641 --> 00:32:17,936
‫خیلی سخت تلاش می‌کردم که
‫ بهشون امر و نهی کنم؟

610
00:32:18,019 --> 00:32:20,730
‫توی بخش‌بندی خیلی خوب شدم.

611
00:32:20,813 --> 00:32:23,775
‫- و خب می‌دونی...
‫- بعد پایان مصاحبه‌ها...

612
00:32:24,150 --> 00:32:27,820
‫خیلی‌ها دنبالم کردن و خواستن
‫ باز هم حرف بزنیم.

613
00:32:27,904 --> 00:32:29,405
‫الان دیگه مثل روانکاوم شدی.

614
00:32:29,530 --> 00:32:32,367
‫حتی حرف زدن در مورد این چیزهام
‫حس خوبی داره‌ها، می‌دونی؟

615
00:32:32,450 --> 00:32:35,662
‫دقیقا متوجه معنیش نمی‌شم، ولی جالبه.

616
00:32:37,000 --> 00:32:57,000
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

